|
|
|
|
|
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم به غفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
نوروز روز تولد دوباره هر ایرانی است تولدتان مبارک نوروزتان مبارک
یا مقلب القلوب و الابصار یا محول الحول والاحوال یا مدبر اللیل و النهار حول حالنا الی احسن الحال |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 18:52 توسط مصلح
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از هماهنگی چند هفتگی بعضی از دوستان وبلاگ نویس اهالی دشتیِ جلسه مقرر امروز برگزار شد. بنده و دکتر حاجیانی هم از بوشهر در این جلسه شرکت کردیم. چند نکته در مورد این جلسه قابل ذکر است:
۱. قرار بود جلسه با حضور مسوولین شهرستان از جمله فرماندار شهرستان برگزار شود و لی در آخرین روزها اعلام شد علی رغم هماهنگی قبلی آقای فرماندار اعلام کرده مشکل داره و در جلسه شرکت نمی کنه! برداشت ها و واکنش ها متفاوت بود. برخی می گفتند چه بهتر! راحت تر و بهتر می شود مسایل را طرح کرد. و جلسه از کارایی و محتوای بیشتری برخوردار خواهد بود. برخی ناراحت و معترض بودند. که ظاهرا مسوولین شهرشان آنان را جدی نگرفته اند و نمی گیرند. و با این روند وقتی از بهترین و خوش فکرترین نیروهای شهرستان این گونه استقبال می شود چگونه می توان انتظار توسعه شهرستان را داشت؟ راستش من هم تا کنون نشست های وبلاگ نویسان در شهرهای مختلف استان را شرکت کرده بودم ولی هرچند کیفیت این نشست بالا بود ولی از نظر کمیت کم رونق بود. در این جلسه استاد گرانقدر دوره دبیرستانمان جناب آقای هاشمی زاده هم حضور داشتند که به ما روحیه و انگیزه دادند. ایشان را هم از اوضاع نگران و ناراضی دیدم. به ویژه از وضعی که بر اهالی فرهنگ و هنر و علم دانش در شهرستان حاکم است. خداوند امثال ایشان را برای دشتی زیاد کند. ۲. هرچند جلسه با هدفمندی و روشمندی مناسبی برگزار نشد ولی از نظر بنده مفید پر بار و ارزشمند بود و بدون تردید آنان که که به هر دلیل در این جلسه شرکت نکردند خسران دیدند و وای به حال آنان که فرصت همنشینی با عده ای اهل فکر و اندیشه و دانش را از دست دادند. به هر حال دست برگزار کنندگان درد نکنه و انشالله ادامه داشته باشد و شاهد اثرات آن بر توسعه شهرستان باشیم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 23:52 توسط مصلح
|
|
||
|
|
|
|
|
در نظرات پست قبلی دوست خوبم، جناب مهندس صانعی یادداشتی گذاشته بود. مهندس صانعی را هر وقت می بینم بدون تعارف به آینده کشورم امیدوار می شوم و انگیزه کار کردن را از او می گیرم. با توجه به اهمیت بحث طرح شده از سوی ایشان مایلم در حد مقدور به آن بحث بپردازم. متن نظر ایشان در زیر آمده است:
خوشحالم که وب لاگ شما رو مطالعه کردم .طبق معمول آموزنده بود و از بالا به مسائل نگاه شده بود.من یک سوال دارم در دنیایی که اقتصاد بر مبنای دانایی بنیان گذاری شده براستی جایگاه ملتی که در تاریخ 5000 ساله خود همواره برایش این سوال مطرح بوده: که علم بهتر است یا ثروت؟ و این هردو را در تقابل با هم فرض کرده چیست؟ سعدی می فرماید : دانش و خواسته است نرگس و گل که به یک جای نشکفند به هم! آنکه را دانش است خواسته نیست وانکه را خواسته است دانش کم! به ما آموخته اند که اقتصاد با دانایی منافات دارد چگونه ممکن است به لایه های ذهن احمق ها نفوذ کرد؟ چگونه می شود تغییر در آموزه هایی ایجاد کرد که در کاور های تقدس و ارزش پیچیده شده اند؟ سعدی بسیار معلم خوبی بوده آما تا کجا؟ جسارت نقد کردنش موجود است اما تابوی آموزه ها را چه کنیم؟ هر چند که حضرت علی می فرماید : علم برتر از مال است چون علم از تو محافظت می کند ولی مال را تو باید محافظت کنی! این محافظت شامل محافظت اقتصادی هم می شود. اما دیر زمانی است که انشای علم بهتر است یا ثروت؟ تقابل این دو را در مغز دانش آموزان ما حک کرده و دانشجوی مملکت میداند که از طرق علمی به مادیات دست پیدا نمی کند خیلی هم که هنر کند مثل من باید 2 شیفته کار کند که محتاج غیر نشود! اقتصاد دانایی محور برای ملت های دزد نیست! ملتی که افتخاراتشان همانند معلقات سبعه دزدی است: آنچنانکه فردوسی زیبا آینده ایران را پیش بینی می کند: ز ایران و از ترک و از تاز یان نژادی پدید آید اندر میان نه دهقان نه ترک و نه تازی بود سخن ها به کردار بازی بود ز یان کسان و همی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش! آیا چنین ملتی را شایستگی اقتصاد دانایی محور هست؟ خوشحال میشم به وبلاگ من هم سر بزنید: راستی پاسخ سوال ایشان چیست؟ آیا با این پیش فرض های فرهنگی امکان توسعه دانایی محور وجودد دارد؟ ....... از چند زاویه می توان پاسخ این سوال را داد: ۱. از یک زاویه به نظر می رسد این احساس تقابل بین علم و ثروت یک برداشت اصیل نباشد. هرچند دانشمندان در فرهنگ ما همواره از دنیا ثروت به دور بوده اند ولی جامعه ما هروقت عالمان بر صدر بوده اند و بازار علم در رونق بودهُ از تمدن و پیشرفت بیشتری نیز برخوردار بوده است. عصر رونق علمی ایران و یا کشورهای اسلامی به نوعی پیشرفت های اقتصادی(تمدن) نیز به دنبال داشته است. به نظر می رسد در دوره هایی که این جوامع و ایران از پیشرفت اقتصادی لازم برخوردار نبوده اند با اتکا به دانش گذشتگان خود {و نه خود} سعی کرده اند عقب ماندگی خود را توجیه کنند و بدین تربیت انشای علم بهتر است یا ثروت را نوشتند تا درمانی بر درد عقب ماندگی باشد!!! و الا در همین شرایط با اندکی تامل روشن می شود که نه علمی در کار بوده است و نه ثروتی و نه تمدنی!!! به نظر می رسد این گفتمانُ گفتمان عصرهای انحطاط تمدن اسلامی و ایرانی است!!!! و در دوره هایی که هر دو تقدس داشته اند و ارزشمند بوده اند به هر دو رسیده اند و تمدن ایرانی ساخته شده است. ۲. از زاویه دیگری هم می توان تحلیل کرد. در ادبیات فرهنگی توسعه مفهومی است تحت عنوان فرهنگ موفقیت طلبی که به عنوان رمز اصلی توسعه و عقب ماندگی کشورها شناخته می شود. در ادبیات سوابق موضوع ژاپنی هابه عنوان مردمی با قوی ترین فرهنگی موفقیت طلبی شناخته می شوند. جالب است بدانید که امریکا یی ها علی رغم ثروت گرایی بالا موفقیت طلبی بالایی ندارند. بر اساس این مطالعات ثروت گرایی نیست که توسعه می آورد بلکه موفقیت طلبی است که توسعه آور است. ما بیش از این که به ثروت گرایی نیاز داشته باشیم به موفقیت طلبی و پیشرفت خواهی نیاز داریم. جالب این است که فرهنگ های موفقیت طلب به میزان بیشتری از ثروت نسبت به ثروت گراها دست پیدا می کنند! حال انتخاب کنیم : ثروت گرایی و دست یابی به مدل توسعه پروتستانی یا موفقیت طلبی؟؟!! در مورد امریکا ییها این گونه ارزیابی شده که آنان موفقیت طلب نیستند. ولی نوذ شدید ژا۱نی ها طی دهه هفتاد به بعد آنان را شدیدا نگران کرد و دیدند دارند فرصت های بازار را از دست می دهند. لذا این شعار در امریکا شکل گرفت که "یا بهبود یا مرگ" و این یعنی موفقیت طلبی!!! آیا وقت آن نرسیده که ما هم بگوییم "یا بهبود و پیشرفت و یا مرگ" . آیا انتخاب دیگری وجود دارد؟؟..................................................... حال خود قضاوت کنید!!!!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 21:52 توسط مصلح
|
|
||